۱ . هنر زندگی ــ مراقبه ی ویپاسانا
۱ . ناپایندگی
یکی از پیش فرض هایی که در مورد " خویشتن " داریم , باور وجود " خود " یا " من" می باشد;
با این تصور هریک از ما بیشترین اهمیت را به " خود " می دهیم و خویش را محور و مرکز عالم
می دانیم .حتی وقتی به راحتی می بینیم که این جهان ذهنی ( شناخت از جهان یا ایده الوژی )
یکی از جهان های ذهنی بی شمار است و این "من" نیز تنها موجودی در میان موجودات
بی شمار جهان است , باز چنین می اندیشیم . اما هر قدر که به این "من" پرو بال دهیم , باز
در مقایسه با عظمت زمان و مکان , ناچیز است . تصور ما از "خود " به راستی اشتباه است .
با این وجود زندگی امان را وقف ارضای تمایلات خویش می کنیم و این مسیر را راهی برای
رسیدن به خوشبختی می پنداریم . اما هرکس آگاهی از "من" را تجربه کرده باشد , از رنج
بی پایان آن آگاه است . مادام که فکر ما را خواسته ها , ترس ها و هویت امان اشغال کرده
است , ما در زندان تنگ وجود محصوریم و از دنیا و زندگی جداییم . رها شدن از این " وسواس
به خود " , در حقیقت آزادی از اسارت است و ما را قادر می سازد تا به سوی دنیا گام برداریم
و آغوش خود را به زندگی و شادی و رهایی واقعی بگشاییم . آن چه لازم است نه انکار
خویشتن است و نه سرکوب آن , بلکه تنها رها شدن از برداشت اشتباه ما از خویش کافی ست.
بنابراین ویپاسانا یک تکنیک حقیقت شناسی و خودشناسی است و به تحقیق درباره ی آن
چیزی که " خود " نامیده می شود , در سطح تجربی و با درک مستقیم از ماهیت ذهنی و
جسمی می پردازد . " آن چه که ما خود می نامیم پدیده ای فانی و در دگرگونی مداوم است . "
مراقبه ی ویپاسانا تجربه ی مستقیم و شخصی , برای حصول این بصیرت است . تا وقتی فرد
ماهیت گذرای ذهن و جسم را شخصا تجربه نکرده باشد , محکوم به اسارت در خودبینی و "من"
و از آن رو محکوم به رنج بردن است . اما به محض آنکه توهم "پایداری " درهم شکست , توهم
" من " خود به خود از بین می رود و رنج محو می شود . دریافت های علمی این کشف بودا را
ثابت نموده اند که تمام ساختار جسمی و تمام ساختار جهان مادی از ذرات فرا اتمی که
در زبان پالی " اتتا کالاپا " نامیده می شود , تشکیل گردیده , که هر یک از این ذرات متشکل از
چهار عنصر خاک , آب , آتش , هوا و خواص مکمل است .
این چهار عنصر با تنوعی بی پایان خصوصیات اصلی ماده را ارائه می دهند : جرم (خاک ).
پیوستگی (آب) . حرارت ( آتش) و جنبش ( باد ).آنها به هم می پیوندند تا ساختارهایی را
به وجود آورند که به نظر دارای نوعی ثبات اند . اما به واقع تمامی این ساختارها از ذرات
کالاپا تشکیل یافته اند که در وضعیت پی در پی به وجود آمدن و نابود شدن هستند. یعنی
پیوسته درحال نمایان شدن و سپری شدن با سرعتی بالغ بر ترلیون بار در ثانیه می باشند .
در حقیقت در جهان ماده استحکام وجود ندارد و غیر از احتراق و ارتعاش چیز دیگری نیست .
این است حقیقت غایی ماده : جریانی تابت از امواج یا ذرات ; این است جسمی که ما آن
را " خود " می نامیم .
برای مراقبه گر ویپاسانا , " انیچا " یا درک ماهیت فانی خویش و جهان , با تجربه ی مستقیم
این حقیقت در چهارچوب بدن خود , کلیدی است که , در رهایی را می گشاید .
اهمیت درک ناپایندگی , زمینه ای است که همچون رشته ای واحد , همه ی تعلیمات بودا
را پیوند می دهد . ادامه دارد . . .
۲ . هنر زندگی ــ مراقبه ی ویپاسانا
قصد بر این بود که خلاصه ای از هنر زندگی را در اینجا بیاورم . اما با توجه به سوال دوست خوبم
محمدرضا ابراهیمی , تصمیم گرفتم برای درک بهتر و علمی تر از مراقبه ی ویپاسانا مفاهیم کلیدی
را بیشتر شرح دهم . مرا با نظرات راهگشایتان در بیان هرچه بهتر مطالب رهنما باشید .
2 . نقطه ی آغاز
منشا رنج در درون هر یک از ما قرار دارد . وقتی ما واقعیت خویشتن را درک کنیم , راه حل مسئله ی
رنج را تشخیص خواهیم داد . " خود را بشناس " این چیزی است که همه ی افراد فرزانه پند داده اند .
باید از شناخت ماهیت خود , شروع کنیم ; در غیر این صورت هرگز نمی توانیم مشکلات خود و یا دنیا
را حل کنیم .
ولی ما درباره ی خودمان واقعا چه می دانیم ؟ همه ی ما از اهمیت خود و از بی همتا بودنمان ,
اطمینان داریم , اما آگاهی ما از خودمان تنها یک آگاهی سطحی است . در سطوح ژرفتر , ما ابدا
خود را نمی شناسیم .
بودا با بررسی ماهیت وجود خودش , پدیده ی موجود بشری را مورد بررسی قرار داد . او با کنار
گذاشتن همه ی تصورات پیشین , واقعیت درونی را کشف کرد و دریافت که هر انسان ترکیبی از
پنج فرایند است , چهار فرایند ذهنی و یک فرایند جسمی .
ماده
جنبه جسمی بارزترین و آشکارترین بخش ماست و به سادگی توسط همه ی حواس ادراک
می گردد . و با این همه ما به واقع خیلی کم آن را کم می شناسیم . شخص به طور سطحی
می تواند بدن را کنترل کند . بدن نیز مطابق با اراده ی آگاهانه حرکت می کند و به فعالیت
می پردازد . اما در سطحی دیگر , همه ی اعضای داخلی , خارج از کنترل ما و بدون آگاهی ما ,
عمل می کنند . در سطحی ظریف تر , به طور تجربی هیچ اطلاعی از واکنش های
شیمی _ حیاتی بی وقفه ای که در هر یک از سلول های بدن در جریان است , نداریم . اما این
موضوع نیز واقعیت نهایی آن پدیده ی مادی نیست . در نهایت , جسم به ظاهر محکم و استوار ,
از ذرات فرا اتمی (Subatomic ) و خلا تشکیل یافته است . و باز حتی این ذرات فرا اتمی , فاقد
جسمیت واقعی هستند ; دوره ی عمر هریک از این ذرات بسیار کمتر از یک تریلیونیم ثانیه است .
موجود و ناموجود می شوند ; بسان جریانی از ارتعاشات . این است واقعیت نهایی جسم وکل ماده ,
که توسط بودا در 2500 سال قبل کشف شد .
دانشمندان جدید , در طی تحقیقات شان , این حقیقت غایی عالم مادی را تشخیص داده و
پذیرفته اند . اما با این وجود, این دانشمندان اشخاصی رها شده و بصیرت یافته نیستند.
آنها بخاطر کنجکاوی , ماهیت عالم را مورد بررسی قرار داده اند و با استفاده از قوه ی عقل خود و
تکیه کردن بر ابزار , نظریات خود را ثابت کرده اند . اما بودا صرفا از روی کنجکاوی برانگیخته نشد ,
بلکه می خواست راهی برای خلاصی از رنج بیابد . او در بررسی هایش تنها ابزار ذهن خود
استفاده نکرد . حقیقتی که او کشف کرد نتیجه ی خرد ورزی نبود بلکه نتیجه ی تجربه ی مستقیم
خودش بود و به همین علت باعث آزاد شدن و رهایی اش شد .
بودا دریافت که کل عالم مادی متشکل از ذراتی است که به زبان پالی " کالاپا " , یا " واحدهای بخش
ناپذیر " نامیده می شوند . این واحدها , با تنوعی بی پایان خصوصیات اصلی ماده را ارائه می دهند :
جرم (متاثز از عنصر خاک) , پیوستگی ( متاثراز عنصر آب ) , حرارت ( متاثر از عنصر آتش ) و جنبش
( متاثر از عنصر هوا یا باد ) . آنها به هم می پیوندند تا ساختارهایی به وجود آورند که به نظر دارای
نوعی ثبات اند . اما به واقع تمامی این ساختارها از ذرات ریز کالاپا تشکیل یافته اند که در وضعیت
پی در پی به وجود آمدن و نابود شدن هستند . این است حقیقت غایی ماده : جریانی ثابت از امواج
یا ذرات ; این است جسمی که ما آن را " خود " می نامیم .
( ادامه دارد . . . )
۳ . هنر زندگی ــ مراقبه ی ویپاسانا
ذهن
پا به پای فرایند جسمی , فرایند روانی , یعنی ذهن وجود دارد . اگرچه این فرایند قابل لمس یا رویت
نیست , اما به نظر می رسد که حتی بیش از جسم مان , با ما , در ارتباطی نزدیک باشد :
شاید بتوان تصویری از یک زندگی بدون جسم در آینده را در نظر مجسم نماییم ,اما امکان تجسم
یک زندگی بدون ذهن وجود ندارد .
با این همه درباره ی ذهن اطلاع چندانی نداریم و از کنترل آن عاجزیم . ذهن پیوسته از انجام آنچه
که می خواهیم سر باز می زند و آنچه را که نمی خواهیم انجام می دهد .
ما حتا بر ذهن خودآگاه خویش کنترل چندانی نداریم , چه رسد به ناخودآگاه که انگار از حیطه ی فهم
و قدرت ما فراتر بوده و لبریز از نیروهایی است که احتمالا مورد تاییدمان نبوده و از آنها بی خبریم .
بودا همچنان که جسم را مورد بررسی قرار داد , ذهن را نیز بررسی کرد و دریافت که ذهن از چهار
فرایند کلی تشکیل شده است:
دانستگی (vinnana) consciousnes , ادراک (sanna) perception , حس کردن (vedana) sensation ,
و واکنش (sankhara ) reaction .
اولین فرایند یا دانستگی , بخش گیرنده ی ذهن است یعنی عمل آگاه بودن یا شناخت متمایز نشده .
این فرایند , صرفا وقوع هر پدیده را ثبت می کند و بخش گیرنده ی هر داده ی جسمی یا ذهنی است
و داده های خام تجربه را بدون برچسب زدن یا ارزش گذاری کردن در نظر می گیرد .
دومین فرایند ذهن , ادراک یا عمل بازشناسی است . این بخش از ذهن هر آنچه را که دانستگی
شخص دریافت کرده ,مورد شناسایی قرار می دهد ; سپس این داده های خام را اعم از مثبت و
منفی مشخص کرده , برچسب می زند و مقوله بندی و ارزش گذاری می کند .
بخش بعدی ذهن , حس کردن ( انواع حس های جسمانی ) است . در واقع به محض دریافت انواع
داده ها , حس ها به نشانه ی آن که چیزی در حال رخ دادن است , بروز می کند .
مادامی که این داده ها مورد ارزشیابی قرار نگرفته اند هیچ گونه حسی در شخص ایجاد نمی شود .
زمانی که نوعی ارزش گذاری به این داده ها افزوده شد , حس های خوشایند یا ناخوشایند بروز
می کنند . اگر آن حس , خوشایند باشد , تمایلی به وجود می آید تا آن تجربه را طولانی و شدید تر
کند و اگر ناخوشایند باشد , تمایل بر آن است که آن احساس را متوقف کند و پس بزند .
ذهن با خوش آمدن یا بد آمدن واکنش نشان می دهد .
مثلا وقتی گوش , عملکردی طبیعی داشته باشد و شخص صدایی بشنود , دانستگی دست به
کار شده است . وقتی آن صدا به صورت واژه ها با اشارات ضمنی مثبت و منفی ,
مورد شناسایی قرار گیرد , ادراک شروع به کار کرده است . احساس بعدی وارد عمل می شود .
اگر این واژه ها , ستایش کنند , حس خوشایندی بروز می کند . اگر دشنام باشد , حسی
ناخوشایند بروز می کند . در همان لحظه , واکنش بروز می کند . اگر حس خوشایند باشد ,
فرد از آن خوشش می آید و خواهان واژه های ستایشگر بیشتری می شود . اگر حس ناخوشایند
باشد , شخص از آن بدش می آید و خواهان متوقف ساختن دشنام می شود . هرگاه حواس دیگر ,
داده ای را دریافت کنند , همین مراحل پدید می آیند : دانستگی , ادراک , حس کردن و سپس
واکنش . این چهار عملکرد ذهن , حتا از آن ذرات بی دوام که واقعیت مادی را می سازند ,
نیز فرارتر هستند . هر لحظه که حواس , در تماس با موضوعی قرار می گیرند , این چهار فرایند ذهن
به سرعت برق بروز می کنند و در لحظه ی تماس بعدی , تکرار می شوند . با این حال این موضوع
آنچنان سریع اتفاق می افتد که شخص از آن چه در حال انجام است نا آگاه می ماند . تنها زمانی
که یک واکنش بخصوص , در دوره ی زمانی طولانی تر تکرار شده باشد و شکلی تشدید یافته و
مشخص گرفته باشد, آگاهی از آن در سطح خود آگاه پدید می آید .
بارزترین جنبه ی این توصیف از انسان , در آنچه در بر می گیرد نیست بلکه در آن چیزی است
که حذف می کند . ما چه غربی باشیم و چه شرقی , چه مسیحی , یهودی , مسلمان , هندو ,
بودایی , بی دین یا هر چیز دیگر , یقینی بالفطره داریم که در جایی در درون خود , یک " من " , یعنی
یک هویت مستمر داریم . ما بر این پندار نابخردانه هستیم که شخصی که ده سال قبل وجود
داشته , در اصل همان شخصی است که امروز وجود دارد و ده سال بعد از این وجود خواهد داشت و
شاید همچنان در زندگی دیگری بعد از مرگ وجود داشته باشد .
صرف نظر از هر نظریه , فلسفه یا اعتقادی که در حکم حقیقت اختیار می کنیم , هر کدام از ما
به واقع با این اطمینان ریشه دار زندگی می کنیم : " من بودم , هستم , خواهم بود ".
بودا این اظهار غریزی هویت را زیر سوال برد . با این کار او مبادرت به شرح دیدگاه فرضی دیگر به
منظور مبارزه با نظریات دیگران نکرد ; او , مدام تاکید داشت که عقیده ای را پیش نمی کشد ,
بلکه صرفا حقیقتی را وصف می کند که خود تجربه کرده است و هر شخص عادی نیز می تواند آن
را تجربه کند .
بودا گفت :
" شخص بصیرت یافته , همه ی نظریه ها را به کنار می گذارد زیرا او واقعیت ماده , احساس , ادراک ,
واکنش و دانستگی , و نیز پدیدار شدن و نابود شدن آنها را ( دیده ) است ".
بودا دریافته بود که هر انسان , به رغم ظواهر , در حقیقت مجموعه ای از رویدادهای مجزا اما مرتبط
با هم است . هر رویداد , نتیجه ی رویداد قبلی است و بدون هیچ گونه فاصله ای به دنبال آن
بروز می کند . سیر ناگسستنی رویدادهای بسیار به هم مرتبط , جلوه ای از پیوستگی و هویت بدان
می دهد , اما این واقعیت ظاهری است , نه حقیقت نهایی .
شاید ما بر رودخانه اسمی بگذاریم اما آن رودخانه به واقع جریانی از آب است که در مسیر خود هرگز
توقف ندارد . در صحبت از یک لامپ برق هرگز به این فکر نمی افتیم که در واقع آن هم مثل رودخانه ,
جریانی مداوم است , و در این مورد جریانی از انرژی است که توسط جریان پر بسامد نوسانات ,
در رشته ی سیم داخل لامپ , به وجود می آید . در هر لحظه چیزی تازه به عنوان محصولی
از گذشته پدید می آید و در لحظه ی بعد جای خود را به چیزی تازه تر می دهد . این سلسله
رویدادها چنان سریع و پیوسته رخ می دهند که تمایز آنها دشوار است .
در مقطع خاصی از این روند , شخص نمی تواند بگوید که آن چه اکنون واقع می شود , همانند
چیزی که قبل از آن بوده هست یا نیست , با این وجود آن روند , اتفاق می افتد .
بدین سان , بودا دریافت که یک انسان وجود پایان یافته و بی تغییر نیست , بلکه روندی است
که لحظه به لحظه در جریان است . آن جا هیچ " وجود " واقعی نیست , بلکه تنها جریانی مستمر
و روندی پیوسته از " شدن " وجود دارد . البته در زندگی روزمره ما مجبوریم با یکدیگر به صورت
افرادی با ماهیتی کم و بیش ثابت و مشخص برخورد کنیم . مجبوریم واقعیت ظاهری و خارجی را
بپذیریم و اگر نه ابدا نمی توانیم وارد عمل شویم . واقعیت خارجی هم یک واقعیت است ,
اما تنها یک واقعیت سطحی . در سطحی ژرف تر , واقعیت آن است که کل عالم , اعم از جاندار
و بی جان , حالت مداومی است از پدید آمدن و ناپدید شدن .
هر یک از ما , در حقیقت جریانی است از ذرات فرا اتمی پیوسته در تغییر , که همراه آن , فرایندهای
دانستگی , ادراک , احساس و واکنش , حتا سریعتر از فرایند های جسمی , تغییر می یابند .
این است واقعیت نهایی " خود " که هر یک از ما چنین نگران آن هستیم . این است مسیر
رویدادهایی که با آنها درگیر هستیم . اگر بتوانیم به طور صحیح و به کمک تجربه ی مستقیم آن را
درک کنیم , راه حل رها شدن از رنج را خواهیم یافت . (ادامه دارد . . . )
برچسبها:
هنر زندگی _ مراقبه ویپاسانا 1,
2,
3